سيد حسن مير جهانى طباطبائى

518

جنة العاصمة ( فارسي )

ريث : به فتح راء و به معناى قدر ، و اين كلمه‌ايست كه اهل حجاز آن را بسيار استعمال مىكنند . حت الورق من الغصن : يعنى نثرها ، كنايه از اينكه صبر نكردند تا اثر مصيبت پيغمبر برود . و نفرت الدابّة : يعنى رفت اسب يا جنبنده و منقاد نشد . و سلس : به كسر لام سيل ملايم آرام را گويند . و قياد : به معنى مهار و افسار است . حسو : آشاميدن مرق و شوربا و امثال آن . و ارتغاء : آشاميدن كف مرق و امثال آن را گويند . و خمر : به تحريك چيزيست كه در پشت سر باشد از درخت و غيره . الضرّاء : درخت بهم پيچيده در وادى را گويند . و حزّ المدى : قطع كردن به كارد و امثال آن . و الوخز : مراد نيزه و نحو آن است كه برّنده نباشد . ترجمه يعنى : و شما در عيش و زندگانى در رفاه و فروتن با همديگر مزاح‌كننده و ايمن بوديد ، پس منتظر حوادث ناگوار و عاقبت‌هاى بد باشيد ، و در انتظار خبرهاى بد و اندوه‌ها و مصيبت‌هاى ناپسند باشيد كه به شما رو خواهد آورد . كنايه از اينكه هرگز ايمان نخواهيد آورد ، و از قتال فرار خواهيد كرد ؛ زيرا كه چون خدا براى پيغمبر خود اختيار كرد جائى را كه انبياء و اوصياء ايشان را جاى داد ، در ميان شما دشمنى و نفاق ظاهر شد ، و جامه‌هاى گشاد دين را كه بر اندام خود پوشيديد كهنه شد ، و رئيس گمراهان كه در زمان حيات پيغمبر به سكوت مىگذرانيد به صدا درآمد ، و او كسى است كه پست‌ترين و ساكت‌ترين مردمان بود ، صداى خود را به عداوت و نفاق بلند كرد مانند شتر مستى كه در بينى خود باد